شجاع
132
أنيس الناس ( فارسى )
ميفگن قبا گرچه خار آيدت * كه هنگام سرما به كار آيدت ادب ديگر آنكه با دو قوم در اوّل تجارت مصاحبت مكن . اوّل با مردم جوانمرد و ديگر با مردم توانگر . زيرا كه با مردم جوانمرد مروّت بايد كرد و با توانگران به طريق توانگرى بايد زيست ، و اين هردو سبب خلل در مال و مايه را موجب اختلال . و جهد كن تا در سرما و گرما و گرسنگى و تشنگى خو كنى و عادت نمايى . و در تنآسانى و آسايش اسراف مكن تا اگر وقتى ضرورتى پيش آيد و حادثهاى روى نمايد به تنگ نيايى و بىرنج بگذرانى . ادب ديگر آنكه در تحصيل مال و كسب كثرت مايه مجدّ و ساعى باش ، بىارتكاب حرص . چه جدّ ديگرست و حرص ديگر - و مجدّ هميشه مدرك مقصود ، كما قيل : « من طلب شىء و جدّ وجد . » و حريص پيوسته محروم ، كما قيل : « الحرص شوم و الحريص محروم » ، و حريص در عين حصول مقصود محروم گردد و آن مقصد بلا و و بال او شود . حكايت آن مگس مىشد ز بهر توشهاى * ديد كندويى عسل در گوشهاى